تبليغاتX
آموزشی . درسی و مهرورزي

زینب(س) خلاصه صبر، زبان گویای عاشورا، ترجمان دین داری و وفاداری به ولایت، آمد تا در کنار صبوری ها، فداکاری ها، خطبه خواندن ها و حماسه آفرینی ها، معلم وقار و متانت و استاد عفاف و حیا باشد؛ آمد تا سرمشق همه زنانی باشد که دل از نور ایمان روشن دارند و قلب از زنگارها پاک. آمد تا سرمشق همه زنان و مردان آزاده ای باشد که روح پاکدامنی در جسم جامعه می دمند و به دین داری جان زنده می بخشند. رحلت جانسوز ام المصائب، عقیله بنی هاشم، زینب کبری(س) بر همه پیروان آن حضرت تسلیت باد.

امروز فرصتی است تا چشمهایمان بگرید و در زلال خویش، روح خسته از هواهای نفسانی را از نشاط ایمان سرشار کند. امروز فرصتی است تا دل هامان به یاد اسوه عشق و صبر و معرفت تکانی بخورد. امروز فرصتی است تا در کلاس اخلاص زینبی بنشینیم و بردباری بیاموزیم و از خورشیدی نور بگیریم که از پس پرده عفاف، جوانمردی به عالم آموخت. امروز فرصتی است تا به انگیزه رحلت زینب کبری(س) دل هامان را از زلال معرفت سیراب کنیم و چشمهامان را عفت بیاموزیم.

نام اسلام با نام عاشورا حیات می گیرد و نام عاشورا با نام زینب کبری(س). این، زینب(س) بود که مظلومیت اسلام و ولایت را فریاد زد و خون سرخ حسینی را در شریان جامعه جاری کرد. او بود که ندای پیروزی دین را در مجلس ستمکارترین مردان آن روز بلند کرد و فریاد زد: «ای یزید، اینک هر ترفندی داری بکار گیر، هر نیرویی می توانی برانگیز، هر کوششی می خواهی بکن، لیکن به خدا سوگند که هرگز نخواهی توانست خاندان وحی را نابودسازی و قرآن را براندازی و محو کنی. و این ننگ هیچ گاه از تاریخ زندگی تو پاک نخواهد شد». این فریاد پیروزی چنان آتشین بود که غرور یزید را درهم شکست و به او جرأت اعتراض نداد.


موضوع: حكايت‌ها و پندها   ? اشرفیان نويد در دوشنبه 1389/04/07 ساعت 9:6 | لینک ثابت |
مردي عزم كرد به ملاقات راهبي برود
كه در نزديكي صومعه بزرگي زندگي مي كرد.
بعد از مدتي سرگرداني در صحرا، بالاخره مرد تارك دنيا را يافت و پرسيد:
مي‌خواهم بدانم اولين گامي كه در طريقت معنوي بايد برداشته شود چيست؟
زاهد او را به كنار چشمه كوچكي برد و از او خواست كه به تصويرِ خود در آب بنگرد.
تا مرد خواست عكسش را ببيند، زاهد سنگ‌هايي درآب انداخت.
مرد گفت: اگر به اين كارت ادامه دهي، نمي‌توانم تصوير خودم را در آب ببينم.
زاهد گفت: همان طور كه نمي‌تواني در آب مغشوش عكست را ببيني،
هرگز نخواهي توانست به جستجوي خدا بروي
در حالي كه دلت از اين جستجو مغشوش است.
اين اولين قدم است.


موضوع: حكايت‌ها و پندها   ? كلاهچي در پنجشنبه 1387/03/23 ساعت 7:11 | لینک ثابت |

در رحمت  (سعدی)


تو از هر در که باز آیی بدین خوبی و زیبایی
دری باشد که از رحمت به روی خلق بگشایی

به زیورها بیارایند وقتی خوبرویان را
تو سیمین تن چنان خوبی که زیورها بیارایی

ملامت گوی بی‌حاصل ترنج از دست نشناسد
در آن معرض که چون یوسف جمال از پرده بنمایی

چو بلبل روی گل بیند زبانش در حدیث آید
مرا در رویت از حیرت فرو بسته است گویایی

تو با این حسن نتوانی که روی از خلق در پوشی
که همچون آفتاب از جام و حور از جامه پیدایی

تو صاحب منصبی‌، جانا، زمسکینان نیندیشی
تو خواب آلوده‌ای بر چشم بیداران نبخشایی

گرفتم سرو آزادی نه از ماء مَعین زادی!
مکن بیگانگی با ما چو دانستی که از مایی

دعایی گر نمی‌گویی به دشنامی عزیزم کن
که گر تلخ است شیرین است از آن لب هر چه فرمایی

گمان از تشنگی بردم که دریا تا کمر باشد
چو پایابم برفت اکنون بدانستم که دریایی

تو خواهی آستین افشان و خواهی روی درهم کش
مگس جایی نخواهد رفتن از دکان حلوایی

قیامت می‌کنی سعدی، بدین شیرین سخن گفتن!
مسلم نیست طوطی را در ایامت شکر خایی


موضوع: حكايت‌ها و پندها   ? اميدوار در پنجشنبه 1387/02/19 ساعت 0:31 | لینک ثابت |